پارميسپارميس، تا این لحظه: 19 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

همه ی وجودمونی

دست نوشته

مامان لحظه به لحظه زندگيتو برات مكتوب و فيلم ثبت كردم ولي از اين به بعد وبرات توسايتت موندگار ميكنم.دقيقا2هفتت بود كه شروع به اغون واغون كردي.7ماهگي كامل نشستي.9ماهگي دندون در اوردي.10 ماهگي راه افتادي.15 ماهگي جيشت وگفتي.وخيلي زود تكلمت كامل شدوهميشه خانوم بودي هميشه.انقدرماه بودي كه هيچ جوره اذيتم نكردي چه ازبارداري چه تا حالا الان دقيقا4سال و6ماه و5روزته ولي توهميشه تك بودي انقدر ميفهمي كه من هميشه از كارات متعجبم بايد قول بدي كه ارزومون وبراورده كني خانوم دكترم اين عكس و خيلي دوست داريم ماه مني ...
14 آبان 1390

شعربابافرشیدواسه گل دخترش

  برای من قشنگترین هدیه چشای ناز تو        قربون اون قشنگی وصورت دل نوازتو تک گل باغ زندگی توشیشه ی عمر منی      به خاطرمنم شده یه وقت نیوفتی بشکنی برای تویه دنیاروغرق محبت میکنم               فقط برات ازخوبیهاازگلاصحبت میکنم نمی زارم خاری بره روزی به دست وپای تو       سختی های زمونه رونمیبینه چشای تو نمی زارم توزندگیت حتی باشه یه ارزو            هرچی بخوای گوش میکنم کامل وحتی مو به مو گرچه میدونم که یه روزمیری وت...
14 آبان 1390

نقل مکان به خونه جدید

                                                      سلام نفس مامان امروز بعد تقريبا 20 روزتازه يه كم سرم خلوت شده تا برات بازم مطلب بنويسم اره مامانم اين چندوقت خيلي سخت بود جابه جاي واثاث كشي و خلاصه كلي خستگي ولي بالاخره دوباره خونه گرمي خودش وبدست اورد عروسك دردونه ماماني3روز ديگه نوبت عملته يه كم دلهره دارم ولي خوشحالم هستم چون هم خوشخيمه هم دست ظريف ونازت از شر اون غده گنده ...
12 تير 1390

تبريك روز پدر

بابا جونم خيلي دوست دارم وباتمام وجودم عاشقتم ازت ممنونم كه سخت كار ميكني وچشماتوخسته ميكني تا من سختي روزگارونبينم.گرماي تابستان وتحمل ميكني به خاطر گرما بخشيدن به زندگي من وسرماي زمستون و يخ ميكني تا دل منوگرم نگه داري به پاس تمام خوبيات ميپرستمت اي مهربون ... پدريعني تمام عشق وهستي--------پدريعني وجودم مي ومستي                  بابا فرشيد دوست دارم تا انتهاي دنيا   ...
23 خرداد 1390

هديه

عزيزكم بابا فرشيد از ذوغ سلامتيت رفت وواست يه مرغ مينا كه دوست داشتي خريد خيلي با مزست حرف ميزنه بابا رو خيلي دوست داره با منم داره دوست ميشه ولي تو ازش ميترسي. خودمم ازخوشحالي بعددكتر بردمت بيرون وبرات چندتا اسباب بازي خريدم.گل مايي..... طوطي خوش سروزبون خونه ما...   ...
23 خرداد 1390

ارزوهاي نانازي مامان توي شب ارزوها

عروسك قشنگ من امشب وقتي بهت گفتم كه شب ارزوهاست خيلي خوشحال شدي به من گفتي مامان ميتونم منم ارزو كنم گفتم اره نفسم وتو از مامان خواستي تا بزارمت پشت پنجره تا ارزوهاتو به خدا جون بگي خيلي قشنگ بود ارزوهات ......... اولين ارزوت گفتي دوست دارم مامانم هيچ وقت پير نشه وهمين جوري جوان بمونه....دوميش گفتي دوست دارم به زودي خانوم دكتر بشم.....سوميش گفتي دوست دارم بابا پولدار بشه كه ديگه سركار نره......چهرميشم دوست داري كه چشماي مامان كه ضعيف شده خوب بشه وكورياش ازبين بره.......واخرشم گفتي با هم به خوبي و خوشي زندگي كنيم..... قربون اون ارزوهاي عاقلانت  برم  باهوش مامان كه قدر يه ادم بزرگ عقل وشعور داري مامان فداي اون مهربونيت ...
20 خرداد 1390